تبليغاتX
ღ*ღ* آواز پاییز *ღ*ღ

ღ*ღ* آواز پاییز *ღ*ღ

به هر دیار که رفتم، به هر چمن که رسیدم، به آب دیده نوشتم که یار جای تو خالی...

بازم شبای امتحان...

سلام عزیزان

این چندوقته خواستم بیام آپ کنم ولی اصلا وقت نکردم از یه طرف تاسوعا عاشورا از یه طرفم تموم شدن کلاسای دانشگاه و نزدیک شدن امتحانات....این چندوقته هم باید بشینم حساااااااااااااابی درس بخونم چون از 26 دی امتحانام شروع میییییییییییییشه و تا 7 بهمنم ادامه داره.

خیلی خیلی دعام کنین منم اگه وقتی برام باقی موند میام یه آپ کوچولو میکنم....

تا بعد خداحافظ

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 12:56  توسط مهاجر 

باز کن پنجره را صبح دمید!!!


سلام یاران نازنینم

گریه هام تموم شد، آخی راحت شدم  بغضها و هیجاناتیو که این چندوقته سرکوبشون میکردم یهو ترکید هرکاریم میکردم تمومی نداشت ولی بالاخره تمومش کردم واقعا خالی شدن از یه عالمه بغضهای کهنه، بغضهای دلتنگی و... خیلی خوبه و آدم مقداری احساس سبکی میکنه.

با همون حال گریه ای که داشتم کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین قسمت بازی زندگی و راه این بازی رو شروع کردم به خوندن، یه قسمتی ازین کتاب نوشته بود:"همه امراض و دلتنگیها زاییده تخلف از قانون محبت اند. بومرنگهای نفرت و انزنجار و انتقاد آدمی، مالامال از بیماری و اندوه به سوی خود او بازمیگردد."

البته تو این کتاب چیزای زیاد دیگه ای هم نوشته شده که واقعا تاثیر گذاره:"آنچه در عبادت می طلبید یقین بدانید که آن را یافته اید و به شما عطا خواهد شد. باید چنان رفتار کنید که گویی پیشاپیش آن را ستانده اید."

هرکار و هر توفیق بزرگ با چشم برنداشتن ار آن تصویر به وقوع می پیوندد.

منم نا امید نمیشم و منتظر میمونم دلم میخواد آرزوهامو در راستای خواست خدا قرار بدم، منتظر میمونم و مطمئنم اگر خدا بخواد حتما اتفاق میفته اگه هم نخواد ازش طلبکار نمیشم.

دلم خیلی تنگه خیلی... ولی امیدوارم هرچی به صلاحمه همون بشه. خدا به زمان احتیاج ندارد و هرگز دیر نمی کند.

بغضام که شکست حالم بهتر شد امیدوارم دیگه هیچ بغضی راه گلومو نگیره

جز تردید و هراس هیچ چیز نمیتواند میان انسان و بزرگترین آرمانها یا مرادهای دلش فاصله ایجاد کند، به محض اینکه آدمی بتواند بی هیچ دلهره ای آرزو کند هر آزویی بی درنگ برآورده خواهد شد.

این چند وقته همش وبلاگمو غمگین کرده بودم اینطوری با این همه غم نمیتونم به چیزی که منتظرشم برسم چون هر آنچه آدمی در خیال خود تصور کند دیر یا زود در زندگیش نمایان خواهد شد. منم ازین به بعد چیزای خوبو تصور میکنم تا اونا به وقوع بپیونده

 

شما هم چیزای خوبو تصور کنید


ღღღ موفق باشید ღღღ


مرا رها كن و دست مرا نگير پرواز را ببخش به اين بال‌هاي من...





+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 20:4  توسط مهاجر  | 

 

یه دل سیر گریه کردم هنوز آروم نشدم آروم بشم میام آپ میکنم....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 15:10  توسط مهاجر 

.....................؟؟؟؟؟؟؟

دلم تنگ است دلم تنگ است

دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبريز است

صدايم خيس و باراني است

نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است...؟؟!!!

 

سلام دوستای عزیزم

از حالم چی بگم که این غمه هی میگیره هی ول میکنه....غمه دیگه چکارش میتونم بکنم!!!! وقتی میام تو وبلاگم تا چیزی بنویسم غم میاد تو دلمو بغض گلومو میگیره...از کی باید شاکی باشم نمیدونم، به خدا چی بگم نمیدونم، با کی دردو دل کنم بازم نمیدونم...!!! اصلا کسی هست که حرف دل آدمو بفهمه؟!!!

بار خدایا دلم عجیب گرفته است...

 


+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 16:1  توسط مهاجر  | 

...راز دل خسته خویش...

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ...

به که گویم

این راز دل خسته خویش...؟؟!!!!

به که گویم

این راز دل خسته خویش...؟؟!!!!

به که گویم

این راز دل خسته خویش...؟؟!!!!


از که پنهان کنم این راز دل خسته خویش...؟؟؟


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 18:47  توسط مهاجر  | 

کسی دری نمی زند.....به خلوت خیال من


دست عشق از دامن دل دور باد

می توان آیا به دل دستور داد؟؟؟



من را به غیر عشق به نامی صدا نکن


دوستای مهربونم یه شعر قشنگ در ادامه مطلب نوشتم

لطفا سر بزنید این وبلاگ تمامش حال دلمه



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 18:32  توسط مهاجر  | 

خداحافظ ای قشنگ ترین آرزوی من...خداحافظ ای تو بهترین آرزوی من...


بی تو این باغ پر از پاییز است


........


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 17:12  توسط مهاجر