سلام یاران نازنینم
گریه هام تموم شد، آخی راحت شدم
بغضها و هیجاناتیو که این چندوقته سرکوبشون میکردم یهو ترکید هرکاریم میکردم تمومی نداشت ولی بالاخره تمومش کردم واقعا خالی شدن از یه عالمه بغضهای کهنه، بغضهای دلتنگی و... خیلی خوبه و آدم مقداری احساس سبکی میکنه.
با همون حال گریه ای که داشتم کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین قسمت بازی زندگی و راه این بازی رو شروع کردم به خوندن، یه قسمتی ازین کتاب نوشته بود:"همه امراض و دلتنگیها زاییده تخلف از قانون محبت اند. بومرنگهای نفرت و انزنجار و انتقاد آدمی، مالامال از بیماری و اندوه به سوی خود او بازمیگردد."
البته تو این کتاب چیزای زیاد دیگه ای هم نوشته شده که واقعا تاثیر گذاره:"آنچه در عبادت می طلبید یقین بدانید که آن را یافته اید و به شما عطا خواهد شد. باید چنان رفتار کنید که گویی پیشاپیش آن را ستانده اید."
هرکار و هر توفیق بزرگ با چشم برنداشتن ار آن تصویر به وقوع می پیوندد.
منم نا امید نمیشم و منتظر میمونم دلم میخواد آرزوهامو در راستای خواست خدا قرار بدم، منتظر میمونم و مطمئنم اگر خدا بخواد حتما اتفاق میفته اگه هم نخواد ازش طلبکار نمیشم.
دلم خیلی تنگه خیلی... ولی امیدوارم هرچی به صلاحمه همون بشه. خدا به زمان احتیاج ندارد و هرگز دیر نمی کند.
بغضام که شکست حالم بهتر شد امیدوارم دیگه هیچ بغضی راه گلومو نگیره
جز تردید و هراس هیچ چیز نمیتواند میان انسان و بزرگترین آرمانها یا مرادهای دلش فاصله ایجاد کند، به محض اینکه آدمی بتواند بی هیچ دلهره ای آرزو کند هر آزویی بی درنگ برآورده خواهد شد.
این چند وقته همش وبلاگمو غمگین کرده بودم اینطوری با این همه غم نمیتونم به چیزی که منتظرشم برسم چون هر آنچه آدمی در خیال خود تصور کند دیر یا زود در زندگیش نمایان خواهد شد. منم ازین به بعد چیزای خوبو تصور میکنم تا اونا به وقوع بپیونده


شما هم چیزای خوبو تصور کنید
ღღღ موفق باشید ღღღ
